| مستی نه از پیاله نه از خـم شروع شـد |
| از جاده سـه شنبه شب قم شروع شد |
| آییـنـه خیره شـد بـه مـن و مـن به آینــه |
| آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد |
| خورشیـد ذرهبیـن به تماشای مـن گرفت |
| آنـگـاه آتـش از دل هیــزم شــروع شــد |
| وقتی نسیم آه من از شیشهها گذشت |
| بـیتـابــی مـزارع گـنـدم شــروع شــد |
| مـوج عـذاب یـا شـب گــرداب ؟ هیـچیـک |
|
دریـا دلـش گرفـت و تلاطم شروع شــد |
| از فال دست خـود چه بـگویـم کـه مـاجـرا |
| از ربــنـــای رکــعــت دوم شــروع شــد |
| در سجـده توبـه کـردم و پایـان گـرفت کـار |
| تـا گفتم السلام علیکم ... شروع شد |
فاضل نظری
+ نوشته شده توسط ابقاگر در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت
14:44 |

